اصول بازاریابی

بازاریابی چیست؟

بازاریابی (Marketing) یکی از زیرشاخه‌های اصلی علم مدیریت و علوم اقتصاد است که به بررسی شیوه‌های پاسخگوئی به نیاز، خواسته‌ها و تقاضاهای مشتریان و مخاطبین کسب و کارها می‌پردازد.

گرچه این تعریف برای پاسخ دادن به پرسش «بازاریابی چیست؟» کوتاه و مختصر می‌آید، اما دربرگیرنده اصولی اساسی است که ما در بازاریابی به دنبال پاسخگوئی به آن‌ها هستیم.

بازاریابی به عنوان یک علم دارای زیرشاخه‌ها و کاربردهای متنوعی است. هر کدام از این زیرشاخه‌ها به موضوع خاصی در ارضاء نیازهای مخاطبین یا مشتریان یک کسب و کار، سازمان، دولت و یا جمعیت می‌پردازد. با این که بازاریابی در صنوف، صنایع و کاربردهای مختلفی به کاربرده می‌شود، اما با این حال بازاریابی دارای یک سری از اصول مشترک و بنیادین است که همیشه و همه جا کاربرد دارند. در ادامه می‌بینیم که «بازاریابی چیست؟»، «چطور روند تکامل خودش را طی کرده است؟» و «اکنون چه پارادایم‌ها و اصول بازاریابی را ما برای رشد کسب و کار‌ها و اهداف خودمان به کار می‌بریم؟». با من علی ذکایی همراه باشید تا بیشتر و بهتر با اصول و مدیریت بازاریابی آشنا شوید.

تکامل بازاریابی در تاریخ

اگر بخواهیم به پاسخ درستی درباره اینکه بازاریابی چیست دست پیدا کنیم، باید در ابتدا درک کنیم که چطور بازاریابی به وجود آمد و چه تحولاتی سبب شد که بازاریابی به شکل کنونی در اختیار ما قرار گیرد.

بازاریابی در دوره عدم تخصص

روند تکامل بازاریابی به ابتدای تاریخ و دقیقا در جائی که جمعیت‌های انسانی شروع به شکل دادن تمدن بودند بر می‌گشتند. در زمان پیشا تمدن هر گروه یا قبیله انسانی باید به نحوی کاملا خودکفا نیازهای خودش را رفع می‌کرد. در اینجا داد و ستد بسیار کم و یا صرفا در مراسم آئینی و برخی از مراسم قبیله ای صورت می‌گرفت. نشانه‌های محدودی از داد و ستدهای تجاری در دوره‌های پیش از تاریخ مشاهده می‌شود. انسان قبیله نشین نیازی به تبادل کالا نداشت و باید خود تمام کارهای شکار، گردآوری خوراک، زاد و ولد، اقدامات دینی و حتی برخی از اقدامات سیاسی و اقتصادی را انجام می‌داد.

توسعه تمدن و تاریخ و شروع بازاریابی

با رشد تمدن، کم کم اولین روستاها و اولین شیوه‌های تخصصی پدیدار گشت. در این زمان ساختار اجتماعی تحولاتی پیدا کرد و طبقاتی از افراد مانند حاکمان، شمن‌ها (جادوگران یا روحانیون)، جنگ آوران و برخی از دبیران برای ایجاد هماهنگی در میان جامعه پدیدار شد.

یکجا نشینی بر اساس کشاورزی سبب شد که برخی از افراد در برخی از سمت‌ها دارای تخصص شوند و این تخصص به معنای جدا شدن از سیستم «خودکفا» به سیستم «جامعه محور» بود. برای مثال اگر کسی به کار کشاورزی می‌پرداخت، نمی‌توانست به چوپانی احشام یا گردآوری هیزم بپردازد. همچنین نیاز به آن بود که افرادی به صورت دائمی از دستاوردهای کشاورزی، آذوقه و غله در برابر غارتگران و دزدان مراقب کنند. فرآیندهائی مانند انتقال آب نیز نیازمند کار جمعی بود. در اینجا بود که روند «داد و ستد» به وجود آمد.

اولین لوحه‌های گلی و اولین سنگ نوشته‌های بشری در واقع آن‌هایی هستند که به توضیح راهکارهائی در زمینه حقوق اجتماعی و تجاری افراد می‌پردازند. در این دوره با تکامل و پیشرفت بیشتر اصولی مانند نساجی، سفالگری، نجاری و آهنگری، ما شد دست ساخته‌های تخصصی هستیم که نشان از استادی و مهارت سازندگان آن دارد و رسیدن به سطح از مهارت نیازمند آن است که فرد برای مدت‌های متمادی در آن‌ها زمان سپری کرده باشد.

با ورود به عصر تخصص کم کم مفاهیمی مانند «پول»، «حسابداری»، «تقویم»، «اصول نگارش» نیز پدیدار شد و این اصول سبب شد که «تجارت» ساختار بیشتری به خود بگیرد.

در این دوره گرچه بازاریابی به مفاهیمی که ما می‌شناسیم وجود نداشت اما برخی از اصول اولیه مانند تناسب کالا به نحوه استفاده، نقش و نگاره‌های ویژه برای هر منطقه یا استاد کار (اصول برند)، برخی از روش‌های داستان سرائی برای کالاها و غیره شیوع پیدا کرد. بسیاری از سفالینه‌ها و تکه نساجی‌های به جامانده نشان می‌دهد که هر بخش دارای یک فرهنگ و برند خاصی بوده است و مردم آن زمان با دانشی که داشتند نسبت به داده و ستد اقدام می‌کردند.

دوره رکود بلند مدت در تجارت

جای شگفتی دارد که برای نزدیک به هزاران سال روند تکامل بسیار آهسته به پیش می‌رود. در این دوره‌ها نگارش کمی بهتر می‌شود، برخی از اصول متالوژی و ذوب فلزات کشف می‌شوند، شیمی بهبود پیدا می‌کند، اصول دینی تحول پیدا می‌کند، ریاضیات بهبود پیدا کرده و موثر و کاربردی تر می‌شود و معرف جغرافیای جامعه بشری نسبت به جغرافیای کره زمین و هم نوعان خودش بهبود پیدا می‌کند. با این حال تجارت تا قبل از عصر صنعتی هنوز در دست برخی از اشراف و تجار باقی می‌ماند و مسیرهای تجاری محدود هستند.

برخی از محققات معتقد هستند که رکود تقریبا ۲ تا ۳ هزار ساله تجارت به خاطر وقوع جنگ‌ها، شیوع بیماری‌ها، کم بودن سرباره‌های تولید و نیز عدم توسعه زیرساخت‌های تکاملی مهمی است که تجارت برای بقا به آن نیاز دارد. اما با این حال تجارت به عنوان یک امر مطلق از ۱۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح شروع شده و تا اکنون ادامه پیدا می‌کند.

دوره شکوفائی فکری و رونق تجارت

رنسانس سبب تحولات گوناگون فرهنگی شد که این تحولات به رونق تجارت منجر شدند. با بازخوانی این دوره متوجه می‌شویم که فرهنگ به خاطر یافتن ماشین چاپ رونق پیدا کرد، علوم تکامل سریع تری پیدا می‌کنند، افراد بیشتری از کارهای کشاورزی وارد کارهای خدماتی و صنعتی می‌شوند و اصول کشتی سازی، جغرافیا و متالوژی رونق بیشتری پیدا می‌کنند. با شروع عصر اکتشاف‌ها ثروت زیادی به اروپا و برخی از ممالک غربی وارد می‌شود. در عین حال ساختار اداری و مالی به اندازه ای توسعه پیدا کرده است که می‌توان به عنوان یک زیرساخت حقوقی و مالی از آن برای انجام تجارت‌ها استفاده کرد.

در شهرها مختلف از ایران، هند، ترکیه، هلند، انگلستان، فرانسه و پرتغال تجارت بسیار پر رونق می‌شوند و کالاهای مختلف از مسیرهای زمینی و آبی مبادله می‌شوند. در عین حال جامعه اروپا از یک انزوای هزار ساله خارج شده است و نیاز به مصرف کالاهای جدید در آن به شدت احساس می‌شود. در این دوره بازاریابی کم کم جان می‌گیرد و برخی از تبلیغات و اقدامات بازاریابی شروع می‌شود. برندسازی، بسته بندی، تبلیغات، بررسی نیاز بازارها و غیره به شکل اولیه ارزشمند شمرده می‌شوند و افرادی به صورت تخصصی در این گرایش‌های بازاریابی وارد عمل می‌شوند.

دوره شکوفائی صنعتی

رنسانس در سیصد سال بعد از ظهور جامعه را آماده ورود به «عصر انقلاب صنعتی» کرد. این عصر سبب اتمام دوره و انقلاب کشاورزی بود. در اینجا ماشین و شیوه‌های منطقی تولید، توزیع و عرضه ارزشمند شمرده می‌شدند و کالاهای متنوعی برای عرضه به بازار آماده می‌شدند. انواع کالاهای صنعتی، منسوجات، مواد غذائی آماده مصرف، کاغذ، فولاد، الوار، ادویه‌ها و لوازم منزل در کارگاه‌های مختلف ساخته می‌شدند. در این عصر «مفهوم کالا» کم کم تکامل پیدا می‌کند و «استانداردسازی» پا به عرضه وجود می‌گذارد. انقلاب صنعتی سبب به وجود آمدن ریاضیات مهندسی، اصول هندسی، نقشه کشی، روش‌های مدیریت و کنترل نیرو، شیوه‌های گوناگون بهره گیری از انرژی و نیز اقدامات دیگر شدند که همگی به رشد و توسعه کارخانه‌ها و غیره کمک زیادی کردند. از این عصر به بعد دیگر بازاریابی به صورت یک سری از پارادایم‌ها خودش را نشان می‌داد.

ظهور پاردایم تولید محور

با ورود به عصر انقلاب صنعتی، بازاریابی بر اساس «فروش آنچه که تولید می‌شود» بنا نهاده شده بود. در واقع اقدامات بازاریابی شامل بسته بندی، اقدامات ابتدائی برندسازی (مانند مهر کردن کالاها)، تبلیغات در بازارها و نیز برخی از تحقیقات بازاریابی ابتدائی می‌شد. در این دوره به خاطر نیاز عمده بازارها و کم بودن عرضه کنندگان تقریبا خیلی از کالاها (به خصوص کالاهای اساسی) به خوبی به فروش می‌رفتند و شبکه‌های توزیع گسترده تر می‌شدند و راه را بین کارخانه تا بازار هموار می‌کردند.

در این عصر هر کس می‌تواند تولید بیشتری با قیمت پائین تری انجام دهد رهبر بازار می‌شد. به همین خاطر تامین ارزان تر مواد اولیه، بهره وری در استفاده از انرژی، کم کردن دستمزد کارگران و افزایش حجم تولید به عنوان شگردهای اصلی برای تولید ارزان تر و مقرون به اقتصاد شناخته می‌شد. اما این دوره با ورود رقبای تازه نفس، تکنولوژی‌های جدید، تغییرات سیاسی و صد البته تغییر ذائقه مخاطبین جای خود را به پارادایم بعدی داد.

ظهر پارادایم محصول محور

با رشد تعداد کارخانه‌هایی که یک کالا را تولید می‌کردند، کم کم توجه مدیران بازاریابی از ارائه حجم بالای کالا به ارائه کالاهائی برای بازارهای خاص شد. در اینجا تنوع کالاها برای بازارهای خاص مد نظر قرار می‌گرفت. همچنین ممکن بود که اقداماتی برای استفاده‌های چندگانه در زمینه بهره گیری از کالاها به کار گرفته شود. بازارها در این زمان بیشتر از قیمت به «مقرون به صرفه» بودن توجه می‌کردند و با توجه به افزایش انتخاب‌ها رقابت در ارائه کالاهای کاربردی، مقرون به صرفه و ارزشمند تر بیشتر می‌شد. در این دوره ما شاهد ظهور کالاهای با کیفیتی هستیم که حتی بعد از گذشت قرن‌ها با کیفیت عالی کار می‌کنند.

در عین حال پیشرفت علوم مختلف تولید مانند ریختگری، ماشینکاری و بهره گیری از فلزات رنگی و سبک سبب شد بود که تولید کالاهای کاربردی بهتر و راحت تر شود.

خودرو، انواع سیستم‌های مصرفی منازل و نیز برخی از ابزارهای صنعتی در این روزگار عرضه می‌شدند. همچنین خوراکی‌های مانند انواع مشروبات الکلی، پنیر، منسوجات، البسه و نیز ابزارهای کاربردی در کشاورزی در این دوره فزونی پیدا کردند. در این دوره بازاریابان سعی می‌کردند برای «کالاهای تولید شده، بازاری پیدا کنند»

ظهور پارادایم فروش محور

در دوره بعد بازهم رقابت بیشتر شد، در دوره پساجنگ جهانی دوم، تولیدکنندگانی مانند آلمان، ژاپن، فرانسه و انگلستان وارد بازی بازار شدند و نه تنها کالاهائی بهتر از انواع آمریکائی تولید می‌کردند بلکه به شکل بسیار بهتری به نیاز مخاطبین پاسخ می‌دادند. اکنون مسئله، مقرون به صرفه بودند و تنوع حل شده بودند اما مسئله فروش یک مسئله پیچیده بود.

در این دوره بازاریابان باید راهکارهائی را برای ایجاد «تقاضا» پیدا می‌کردند. در این دوره‌ها روزنامه‌ها، رادیو، تلویزیون و نیز حمل و نقل توسعه خوبی پیدا کرده بود و شیوه‌های بانک داری اجازه تامین‌های مالی گسترده را به بازاریابان می‌داد. با در اختیار داشتن رسانه‌های جمعی ما شاهد «انفجار تبلیغات» هستیم. تبلیغات که شاید روزی به ورای چند تصویر ساده در روزنامه‌ها و روی جعبه کالاها نمی‌رفت، ناگهان سر از رادیو، تلویزیون، مجلات مد روز، آگهی‌های دیواری، فیلم‌های سینمائی و هر کجا که فکر کنید درآورد. در این دوره ایجاد تقاضا برای فروش کالاها فزونی پیدا کرد.

در دانشگاه‌ها نیز رشته‌های مانند مدیریت بازرگانی و بازاریابی بنیان گذارده شد و برخی از افراد به صورت تخصصی به تحلیل این مسائل پرداختند.

ظهور پارادایم بازاربی محور

با رشد رسانه‌ها و ورود به عصر «دیجیتال» بسیاری از شرکت‌ها به این نتیجه رسیده بودند که «به جای فروش آنچه تولید شده است» باید «به دنبال تولید آنچه که فروش می‌رود» باشند. شرکت‌های خودرو سازی آمریکائی شکست‌های سختی از شرکت‌های خودرو سازی ژاپنی و اروپائی خورده بودند و بسیاری از غول‌های صنعتی در این عصر فروش خودشان را یا از دست داده بودند و یا به شدت از بازارها عقب نشینی کرده بودند.

در عصر بازاریابی بازاریابان به شکل فزاینده ای به دنبال یافتن نیازها، خواسته‌ها و سطح تقاضاها بودند. تنوع کالا در این زمان به شدت افزایش پیدا می‌کند و به یک انفجار در تنوع می‌رسیم. همچنین روند توسعه خدمات نیز بیشتر می‌شود و بازار خدماتی به اولین بازار تولید ثروت در جامعه‌های امروزی تبدیل می‌شود. به نحوی که ۷۰ درصد از درآمد بسیاری از کشورها از اقدامات خدماتی منشاء می‌گیرد.

با توسعه زیرساخت‌های اطلاعاتی، ورود اینترنت، توسعه شبکه‌های زیرساخت، مالی و ارتباطی، بازاریابی به عنوان اصلی ترین پارادایم بسیاری از شرکت‌ها تبدیل شد.

امروزه هر شرکتی که می‌خواهد به بقای خودش در این بازار ادامه دهد باید به دقت به این پرسش پاسخ دهد که «تعریف او از بازاریابی چیست؟» چطور می‌خواهد به نیازها پاسخ دهد و به چه شکی با مشتریان خودش در ارتباط قرار گیرد.

در بخش‌های بعدی ما بیشتر به بررسی هر کدام از این چالش‌های بازاریابی می‌پردازیم و می‌بینیم که بازاریابی چیست و چطور کار می‌کند.

بازاریابی چیست؟

بازاریابی علم بسیار گسترده ای است که به بررسی نیازهای انسان‌ها، نحوه پاسخگویی به آن‌ها و ایجاد درآمد از طریق این پاسخگوئی می‌پردازد. بر اساس این تعریف بازاریابی دارای سه بخش اساسی است:

بازاریابی علم کشف نیاز انسان‌هاست

بازاریابی هنر و علم کشف نیاز انسان‌هاست. تمام کمپانی‌ها و سازمان‌هایی که می‌شناسیم و تمام کالاها، خدمات و ایده‌هایی که از آن‌ها استفاده می‌کنیم، همگی بر اساس یک مفهوم یعنی «نیاز» به وجود آمده‌اند. نیازها می‌توانند شکل‌های مختلفی مانند نیازهای حیاتی (مانند آب، غذا، خواب و امنیت)، نیازهای کاربردی (حمل و نقل، ابزارها، تسهیل در انجام امور، دریافت دانش) و نیازهای روحی (تایید اجتماعی، دوست داشته شدن، منزلت اجتماعی) یا ترکیبی از این سه باشند.  مانند زمانی که فردی یک اتوموبیل گران می‌خرد. در اینجا هم نیاز حیاتی مانند امنیت در حین رانندگی، هم نیاز کاربردی یعنی حمل و نقل راحت و هم نیاز روحی یعنی منزلت اجتماعی او رفع می‌گردد.

شما به عنوان یک مدیر بازاریابی باید مشخص کنید که چه چیزی را و چه را تولید و عرضه می‌کنید؟ و این مسئله بازگویی این است که شما در حال «پاسخگوئی به چه نیاز و چرا؟» هستید.

از برندهای معروف گرفته تا لوازم ساده و روزمره مصرفی، همگی بخشی از پازل نیاز شما به عنوان یک «مصرف کننده» را تامین می‌کنند. در واقع بازاریابی در جستجوی کشف این نیازهاست.

اما چطور بازاریابان به این چنین دانشی می‌رسند. آنان از روش‌های متنوعی برای انجام این کار استفاده می‌کنند:

  1. تحقیق‌های میدانی: مشاهده گری، پرسشگری، مصاحبه، آزمون‌های مختلف و گفتگو با افراد گوناگون به آن‌ها کمک می‌کند که بتوانند به دید وسیعتری نسب به موضوع دست پیدا کنند.
  2. بررسی‌های آماری: زمانی که شما در حال بازدید از این وب سایت هستید، زمانی که کالائی را از فروشگاهی می‌خرید و یا حتی زمانی که در یک رویداد حضور دارید، شما در حال ایجاد یک سری از آمارها و ارقام هستید. بازاریابان به صورت گسترده علاقه زیادی به جمع آوری این آمارها و تحلیل‌های آن‌ها دارند. اکنون به لطف صنایع دیجیتال جمع آوری این داده‌ها ساده شده است. همین وب سایت و یا شبکه اجتماعی که هر روز با آن کار می‌کنید، اطلاعات گسترده ای را در اختیار تیم‌های بازاریابی برای تحلیل رفتار شما قرار می‌دهد.
  3. جامعه، مردم و قوم شناسی: نه تنها درگیری مستقیم با جامعه مصرف کننده به  بازاریابان در کشف نیازها کمک می‌کند، بلکه آن‌ها به سراغ علوم دیگری نیز برای درک رفتار مصرف کنندگان و نیازهای آن‌ها می‌روند. یکی از مهمترین این علوم «جامعه شناسی» است. جامعه شناسی به صورت عمیق به بررسی جامعه‌های انسانی می‌پردازد و شاخه‌های مختلف و دستاوردهای آن به بازاریابان در درک رفتار کلی افراد یک جامعه خاص کمک می‌کند. مفاهیمی مانند نسل Z یا جنبش‌های اجتماعی، همگی از دل جامعه شناسی به بازاریابی راه پیدا کرده‌اند.
  4. روانشناسی و علوم اعصاب: امروزه روانشناسی به خصوص روانشناسی صنعتی که به بررسی رفتار و کنش‌های انسانی در برابر سازمان‌ها و ابزارها می‌پردازد مبحث داغ و پر رونقی برای بازاریابان است. بازاریابان با آنچه که از بطن روانشناسی به دست می‌آورند می‌توانند نیازها را شناسایی کنند. امروزه با رشد علوم دیجیتال مانند اپلیکیشن‌ها و غیره درک روانشناسی از مصرف کنندگان و گرایش‌های آن‌ها تسهیل شده است. در کنار این موارد در سال‌های اخیر علوم اعصاب نیز مفاهیم جدیدی را عرضه کرده است که به درک بهتر رفتار مصرف کنندگان کمک زیادی می‌کند.
  5. تعامل‌های اجتماعی: امروزه با فراگیر شدن شبکه‌های اجتماعی، افراد تمایل بیشتری برای به اشتراک گذاشتن خواسته‌ها و تمایلات خودشان دارند. از داستان‌ها و تصاویر روزمره که افراد به اشتراک می‌گذارند تا رویدادهای مختلف، همگی این فرصت را به بازاریابان می‌دهد که بتوانند درک بهتری از نیازهای مخاطبین خودشان داشته باشند.

با این پنج روش، بازاریابان نیازهای جامعه مصرف خودشان را تشخیص می‌دهند و سعی می‌کنند که بر اساس آن محصولات، کالاها و ایده‌های جدیدی را عرضه کنند.

بازاریابی علم پاسخگویی به نیازهای انسان‌هاست.

در گام دوم بازاریابی باید محصولات، ایده‌ها و یا خواسته‌هایی را برای پاسخگویی به نیازهای انسان‌ها را تعریف کند.

در اینجا راهکارهای مختلفی وجود دارد که به بررسی آن می‌پردازیم.

  1. ارائه محصولات فیزیکی: ساده ترین موضوع در اینجا ارائه راهکارهای فیزیکی مانند محصولات است. محصولات فیزیکی نیازمندی‌های نظیر حمل و نقل، نگهداری، عرضه و بازیافت دارند. همچنین باید متناسب با نیاز مصرف کننده عرضه شوند.
  2. ارائه خدمات: راهکار دوم خدمات یا به عبارت بهتر «نیروی دانش و کار» است. در زمانی که به یک پزشک مراجعه می‌کنید، یا زمانی که نیازمند یک طرح مهندسی برای منزل خودتان هستید، در زمانی که نیازمند جمع آوری زباله‌های شهری هستیم و یا به تعلیم کودکان و فرزندان نیازمندیم، ما به مفهوم «خدمات» روبرو می‌شویم. خدمات با رشد ابزارهای دیجیتالی مفهوم‌های گسترده تر و پیچیده تری پیدا کرده‌اند. تخمین زده می‌شود که تا ۷۰ درصد گردش مالی اقتصاد امروزی ناشی از کارهای خدماتی است.
  3. ارائه ایده: همه روش‌های پاسخگوئی الزاما با کالا و خدمات قابل پاسخگوئی نیستند. گاهی ما نیازمند ایده‌هایی هستیم که جریان کار را بهبود ببخشند. در اینجا، مکتشفین، مخترعین، محققین و مهندسین وارد عمل می‌شوند و شروع به توسعه افکار، ایده‌ها و راهکارهای جدید می‌کنند. شرکت‌های زیادی اکنون در دنیا وجود دارند که هدف اصلی آن‌ها ارائه راهکاری جدید در قالب دارو، مواد، سیستم‌های نرم افزاری، علوم محض نظیر ریاضیات، شیمی و فیزیکی و راهکاری مهندسی مانند فضاپیماها و غیره است. با پیشرفت بازارها رویکرد «دانش محوری» در بسیاری از سازمان‌ها به کار گرفته می‌شود تا بتوانند کالاها و خدمات جدیدی را ارائه کنند. هوش مصنوعی، اینترنت ماهواره ای، داروی بیماری کرونا و حتی پروتئین‌ها و غیره از جمله کشفیات و راهکارهای جدید امروزه هستند.

بازاریابی و درآمدزایی از طریق پاسخگوئی به نیاز

فرآیندهای بازاریابی، فرآیندهای ارزانی نیستند. تقریبا تا نیمی از بودجه‌های سازمان‌ها و کسب و کارها، صرف کارهای بازاریابی می‌شوند. پس باید راهکارهای اقتصادی انجام شده صرفه اقتصادی برای بودجه‌های صرف شده در زمینه‌های بازاریابی را داشته باشد. در اینجا مفهوم «سطح تقاضا» تعریف می‌شوند. این سطح تقاضا بر اساس تعداد افرادی که در جستجوی راهکاری برای نیازشان هستند و مبلغی که برای آن تعریف می‌کنند تعریف می‌شود.

امروزه شیوه‌های آماری به بازاریابان کمک می‌کند که بتوانند تخمین‌های دقیقی از بازارها داشته باشند. همچنین با توجه به آمارهای موجود از تجربه‌های گوناگون و نیز آمارهای مختلفی که نهادهای دولتی و غیره ارائه می‌کنند، تخمین میزان تقاضا برای کالاها و خدمات تسهیل شده است.

در عین حال همه هزینه‌های اقدامات بازاریابی نباید از طریق فروش محصولات یا خدمات برگشت داده شود. گاهی اشتراک گذاری اطلاعات ناشی از آن، یا فروش حق اختراع و استفاده و نیز اشتراک در برخی از جنبه‌های یک محصول و خدمات هم می‌تواند سودآوری داشته باشد.

برای مثال سرویس اینترنتی گوگل با فروش داده‌ها به شرکت‌های بزرگ کسب در آمد می‌کند. همچنین شرکت‌های خدماتی مانند تاکسی‌های اینترنتی با ارائه سرویس‌های جانبی به کسب و کارهای ارائه کننده محصولات غذائی از آن‌ها کسب درآمد می‌کنند. حتی این شرکت‌ها در پلتفرم‌های خودشان به ارائه تبلیغات می‌پردازند. پس راهکارهای خلق درآمد الزاما به محصول اصلی بر نمی گردد و گاهی درآمدهای جانبی به قدری زیاد است که برخی از سرویس‌ها به صورت رایگان عرضه می‌شوند. برای مثال درآمد ناشی از داده‌های جمع آوری شده در شبکه‌های اجتماعی به قدری زیاد است که ارائه رایگان آن‌ها برای میلیون‌ها کاربر را توجیه می‌کند.

تعاریف بین المللی در زمینه بازاریابی

ما تنها کسانی نیستیم که به جستجوی تعریفی برای بازاریابی برآمده ایم. بلکه در دنیا آژانس‌ها و دانشمندانی دیگری نیز بودند که به تعریف این علم علاقه نشان داده‌اند و تعاریفی را برای آن ارائه کرده‌اند. در ادامه برخی از تعاریف بازاریابی را بررسی می‌کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *